

یک صدا!
"پاشو باید بریم ،دیر میشه"
نمیدانم چرا...حس قریبی داشتم ،برایم آشنا بود اما نمیدانستم کجا تجربهاش کرده بودم. شاید سالها در وجودم نهفته بود. معجونی از ترس و عشق!
باز هم مادرم مرا میبرد ،گویا با خود عهد کرده بود تا همیشه خودش مرا از عادت احساس امنیت جدا کند. آن زمان نمیدانستم در این جنگل وحشی کسانی هستند که تنها در پنج دقیقه غفلت تو میتوانند ریشههای عادت را بسوزانند. شاید هم در چشم به هم زدنی تا ابد در تو ریشه کنند
یک نگاه!
"مراقب خودت باش ،ساعت 12:30 میام دنبالت"
ناگهان خود را در میان همه تنها دیدم. با دقت و حراس به همه مینگریستم ،در نگاه اول بعضیها انگار صاحب خانه بودند، تعدادی هم مثل من کلاس اولی! میتوانستم تازه واردها را تشخیص بدهم گاهی هم اشتباه میکردم. اما آن نیروی درونی نمیخواست کلاس اولی ها را به من نشان بدهد مفهومی فراتر از آن داشت.
یک خیال!
یادم آمد ! حس تولد بود، آن زمان هم مادرم بود که مرا از پوسته امن خود راند چه بیرحم! اما نه باز هم عادت کرده بودم و بهشت خود را یافته بودم چند سال طول کشیده بود، اهمیت نداشت، دنیای بزرگتری داشتم و راضی بودم. با صدای زنگ ابر خیالم از هم پاشید و به پیروی از دیگران در صف ایستادم
یک خواب!
با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم ، 6:45 صبح ، باید برم دانشگاه. چند شب بود که این خواب را میدیدم شاید چیزی برای گفتن داشت، زبانش را نمیفهمیدم. چند سال پیش به همان دبستان کلاس اولم رفته بودم، هیچ چیز تغیر نکرده بود فقط بساط فلک را جمع کرده بودند، یادش بخیر چقدر کتک میخوردم! بعضی وقتها هم با خاطر پا در میونی خانم معلم ناظم صرف نظر میکرد. آقای ناظم هم با خانم معلم ازدواج کرده بود، آن زمان نمیدانستم چرا به خاطر خانم معلم میشد تنبیه نشم ولی به خاطر بقیه نه! ولی الان میفهمم. ناظم میگفت : "با بچه ها باید با مهربونی برخورد کرد" حسرت خوردم که چرا آقای ناظم زودتر با خانم معلم ازدواج نکرده بود...چه زود گذشت....
هو الجمیل
نوروز . روزی جدید . روز شادکامی
همواره در حال بهتر و زیباتر شدن باشیم
زندگی ایدهآل:خیلی خوب است که به آنچه داریم خشنود و خوشحال باشیم، اما بهتر آن است که در عین رضایت سعی در بیشتر بهدست آوردن هم داشته باشیم؛ اما تا جایی که نیاز ما بر طرف شود نه از روی طمع.
نویسنده وبلاگ "راز شاد زیستن" در ادامه نوشته است: قناعت یعنی آنچه را که خدا به ما داده توسعه و رشد دهیم و همواره در حال بهتر شدن و زیباتر شدن باشیم. این شامل مادیات و پول هم است و البته استعدادهای خلاقه ما که جای خود را دارند.
اما روی منفی قضیه این است که ما به فکر پیشرفت و رشد باشیم، اما از موقعیت فعلی خود ناخشنود و ناشاد باشیم و همواره از وضعمان شکایت کنیم. این با یک دیدگاه مثبت نسبت به زندگی خیلی فاصله دارد و کار را بر ما دشوار خواهد کرد، چون با شادی و انرژی مثبت بهتر میشود پیشرفت کرد.
البته ناگفته نماند که گاه نارضایتی شدید، انرژی زیادی به ما میدهد و ما را به فعالیت شدید وا میدارد، اما این استثنا است و مهمتر اینکه اگر اجازه دهیم نارضایتی عامل انگیزاننده ما باشد لحظاتی را که در نارضایتی سر کردهایم لحظاتی از دست رفته خواهند بود که به هیچ قیمتی بر نمیگردند.
رضایت در لحظه نیاز به درک عمیقتری از زندگی دارد و هنگامیکه به رابطه خود با جهان هستی و جایگاه خود پی میبریم این رضایت بیشتر در قلب ما پدیدار میشود.
هنگامیکه درک کنیم هرگز تنها نیستیم و زندگی ما در تمام مراحل تحت نظارت دقیق خدا و کائنات قرار داشته و دارد و ما هدفی ارزشمند را دنبال میکنیم، زندگی ارزش بیشتری برایمان پیدا میکند. آنگاه لحظات سخت نیز معنی میگیرند و ما را به سمت عشق بیشتر و شادی بیشتر پیش میبرند .
با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیز
من فکر میکنم مطالب این وبلاگ برای دوستان جذابیت زیادی نداره
برای همین میخواستم از عزیزانی که با این وبلاگ مراجعه میکنن درخواست کنم برای بهتر شدن مطالب همکاری کنن
دوستانی که مطالب خوبی دارن مطالبشونو اینجا بزارن تا بقیه دوستان هم استفاده کنن
لطفا نظر بدین........
با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم.
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.
بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم.ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد. مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و... درست میکنند.هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن گرفت، عروسش پسرش را از چنگش در می آورد
وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد ،نگران جهیزیه اش نیست .
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یا بدتر از آن پاچه خواری کند.گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست بیاورندتا به خواستگاریشان بیایند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج نداردو میخواهد ادامه تحصیل دهد.تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهمه بیا برو، بعله برون،خواستگاری ، مهریه ، نامزدی، زیر لفظی،حنا بندان، عروسی ،پاتختی،روتختی، زیر تختی، ماه عسل ،ماه..زهر ، طلاق و طلاق کشی و... ندارند. گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.
آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند.
شاعر در این باره میگوید:
سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست
سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست
هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند .
گاوها بخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمی کنند. شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟شما
تا حالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟
گاوها حیوانات مفیدی هستندو انگل جامعه نیستند.شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شیر،گوشت، پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم.
تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیر آب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر.آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.
تازه گاوها نیاز به ماشین ندارندتا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند.البته شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است:
گمون کردی تو دستات یه اسیرم
دیگه قلبم رواز تو پس میگیرم
دیده اید گاو نری به خاطربه دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید:عاشقت هستم"!!سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ !!
دیده اید گاو پدری دخترش را کتک بزند!؟
گاو ها در جامعه شان فقر ندارند .گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.
آنها شرمنده زن و بچه شان نمیشوند.رویشان را با سیلی سرخ نگه نمیدارند.هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمیخورد.
هیچ گاوی غمباد نمیگیرد.هیچ گاوی رشوه نمیگیرد.هیچ گاوی اختلاس نمیکند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد.
هیچ گاوی خیانت نمیکند. هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمیشکند. هیچ گاوی دروغ نمیگوید . هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که از فرط پرخوری مجبور شود روی آن همه علف یک آفتابه آب بخورد و بعدش راه بیفتد توی کوچه خیابان در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.
هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد .هیچ گاوی...
اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء میخورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.
اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید...
لباس ما از گاو است ، غذایمان از گاو ، شیر و پنیر و کره و خامه ...همه از گاو..
پوزیدون piseidon
پوزیدون پسر کرونوس و رئاست . در هنگام تقسیم حوضه قدرت میان سه برادر (زئوس-پوزیدون-هادس) فرمانروایی و سلطه کامل بر آبها نسیب او شد . ایزد مدیترانه بود و به دست تلشینها پرورش یافت . او نیز به خاطر عشقهایش با فنا پذیرانی چون دمتر یا همسر رسمیاش آمفیتریت یا حتی با غولهایی چون مدوز شهره است. او پدر موجودات نامیمونی چون سرکوپها ،آلوئادها ،کریزائور و پولیفم سیکلوپ است. او اغلب در امور فناپذیران دخالت میکرد. از آنجا که زئوس سلطه کامل بر زمین و آسمان را در دست داشت، پوزیدون همواره به او حسادت میکرد، یک بار بر علیه زئوس قیام کرد، زئوس برای مجازات او را به سرزمین تروا تبعید کرد.
او همراه با آپولو در بنای شهر تروا شرکت کرد. او همواره حسرت سلطه بر زمین را داشت.روزی با آتنا بر سر حکومت بر آتن در منطقه آتیک به رقابت پرداخت، او به مردم آتن چشمههای آب شور را هدیه داد و آتنا زیتون را. مردم آتن هدیه آتنا را پزیرفتند و پوزیدون ناکام ماند. او چنان ناکام ماند که با نیزه سه شاخ خود بر صخره آکروپول ضربه زد که رد آن در عهد تاریخی نیز پابرجا بود. او همچنین بر سر سروری بر شهر کورنت با هلیوس و بر شهر آرگوس با هرا به رقابت پرداخت و ناکام ماند
پوزیدون در جنگ تروا جانب یونانیان را گرفت، زیرا هنگامی که دیوار شهر تروا را ساخت و به پایان برد، ترواییان دین خود را به او ادا نکردند. با این حال پوزیدون با پنهان کردن آنه از چشم آشیل از آنه پشتیبانی کرد
معبد پوزیدون مشرف به دریاست. پوزیدون ایزد زلزله و ایزد عنصر مایع است که عالیترین تظاهر آن دریای با شکوه و توان سرکش آن است. پوزیدون در ژرفای آبها زندگی میکند. او گاه سوار بر ارابه خود که اسبانی به رنگ خزه و کف دریا آن را میکشند، با صدای بلند و رسایش، بر امواج فرمان میراند، طوفانها را رام میکند یا آنها را برمیانگیزد.
دریا نوردان پوزیدون را ستایش میکردند و ایمنی دریا را از او خواستار میشدند. توان پوزیدون نه تنها بر دریا، بلکه بر آبهای شیرین و بر پریان گسترده بود. او با پراکندن رطوبت در حاصلخیزی کشتزارها سهیم بود. پوزیدون را از ایزدان کشاورزی نیز نامیدهاند.